موضوع:تقسیم کاراجتماعی دورکیم(۱)

 

 

مقدمه:                                                                                     

هرچند تقسيم كار تاريخي ديرينه دارد،اما تنها ازقرن 18به بعد به آن آگاهي يافته اند.وآدام اسميت اولين كسي است كه درپي ساختن نظريه تقسيم كاربرآمد.خوداوهم اين واژه راپديد آوردوعلوم اجتماعي بعدها اين واژه رابه زيست شناسي به امانت داد.

درحال حاضراين پديده عموميت يافته ونظرهمگان راجلب كرده است.يعني تقسيم كارتنها خاص جهان اقتصادي نيست،تاثيرروزافزون درمتفاوت ترين بخشهاي جامعه هم مي توان ديد،وظايف سياسي،اداري،قضايي،همه بيش ازپيش تخصصي مي شوند.وظايف هنري وعلمي نيزهمين حال رادارند.تقسيم كارديگر فقط نهادي اجتماعي نيست كه سرچشمه اش درهوش واراده آدميان باشد.بلكه پديده اي است درقلمروزيست شناسي عمومي كه گويي شرايطش رابايد درخواص اساسي ماده زنده وسازمان يافته جستجوكرد.تقسيم كار اجتماعي ديگرچيزي نيست جزشكل خاصي ازاين فرايندكلي،وجوامع بشري،باتبعيت ازاين قانون عام،گويي دنباله روي جرياني هستندكه بسي پيش ازآنها پديدآمده وتمامي جهان زنده رادرجهت واحدي به حركت واداشته است.اين امرواقعي   بي گمان نمي تواند رخ دهد مگرآنكه برساختمان اخلاقي،تاثيري عميق بگذارد.برحسب اين سؤالي كه مطرح مي شوداين است كه آيا تقسيم كار،درعين حال كه قانون طبيعت است،قاعده اخلاقي رفتاربشرهم هست يانه؟

دوركيم درجواب مي گويدگذشت آن زمانهاي كه انسان كامل به نظرماكسي مي نمودكه درعين دارابودن علاقه مندي به همه چيزوناپايبندي به هيچ چيز،استعدادچشيدن طعم هرچيزودرك همه چيزراداشت وازامكان فراهم آوردن ومتراكم كردن عالي ترين عناصرسازنده تمدن دروجودخويش برخورداربود.چنين فرهنگ عام وگسترده اي،كه درگذشته آنهمه ستوده بود،امروزه ديگرتأثيري برماندارد.ماديگرمعتقدنيستيم كه يگانه وظيفه آدمي اين است كه كيفيات بشربطوركلي رادرخودمتحقق سازد،بلكه معتقديم كه بشربايدبهمان اندازه به كيفياتي كه لازمه كاراوست پاي بندباشد،مثلا تعليم وتربيت باتخصصي شدن روزافزون خوداين طرزتلقي رامحسوس ترمي كند.مابيش ازپيش احساس مي كنيم كه نبايدكودكان خودرابه آموختن فرهنگي يك شكل ويكسان،محكوم كنيم بلكه بايدآنان رابه راههاي مختلف ومتفاوت پرورش دهيم تابتواندازپس ووظايف متفاوتي كه درآينده پيش پايشان خواهدبودبرآيند.خلاصه آنكه،ازيك حنبه بخصوص،فرمان قاطع وجدان اخلاقي ماگويي درحال آن است كه به اين صورت بيان شودكه:كاري كن كه بتواني يك وظيفه معين رابنحوي سودمندانجام دهي.

           

                                  

- بدين اعتبارمطالعه مادرباره تقسيم كاربه دوقسمت عمده تقسيم مي شود:

اولا:وظيفه تقسيم كارچيست؟يعني متناظرومربوط باكدام نيازاجتماعي است؟(تحليل كاركردي)

ثانيا:بايدعلل وشرايطي راكه تقسيم كاربدان وابسته است،تبيين كرد.

-امادرموردسؤال اول يعني وظيفه تقسيم كار:به بحث هاي زيرمي پردازيم:

1- روش تعيين وتحديددقيق وظيفه تقسيم كار.

2- همبستگي مكانيكي.

3- همبستگي ناشي ازتقسيم كاريا ارگانيك.

- منظورازوظيفه چيست؟                                                                

وظيفه داراي دومعناست:1- وظيفه مبين نظام يادستگاهي ازحركات وجنبش هاي حياتي است،بي آنكه نتايج حاصل ازجنبش ها موردتوجه قرارگيرد.مثلا:وظيفه هضم وارد ساختن موادمايع ياجامددرسازواره واداره اين كاراست يا وظيفه تنفس نيزآنستكه گازهاي لازم رابراي حفظ حيات وارد بافت هاي جانورنمايد.

2- معناي دوم:رابطه موجودميان اين حركات وبرخي ازنيازهاي سازواره است. ومنظورمان ازوظيفه تقسيم كارهمين معني دوم است،كه مي خواهيم بدانيم كه تقسيم كارباكدام نيازمتناظرومرتبط است.

- وظيفه حقيقي تقسيم كار:ايجاداحساس همبستگي ميان دوياچندتن مي باشد.

عدم تشابه طبايع است كه منجربه توحيدمي گردد.دليل آنكه زن ومردباشوق وهيجان طالب يكديگرند،آنستكه بايكديگراختلاف دارند.درواقع تنها آندسته ازاختلافات كه لازم وملزوم يكديگرومكمل همديگرند،واجداين امتيازمي توانندباشد.به عبارت ديگرتقسيم كارجنسي،سرچشمه همبستگي زن ومرداست.

دوركيم:براساس نتيجه تحقيقات بيشوف،انسان شناس آلماني مي گويددرجوامع قديم خصوصيات اندامي زن ومردبه هم تشبيه بوده واين مشاهبت باتشابه وظائف آنها همراه بوده است.

- روش تعيين وتحديددقيق وظيفه تقسيم كار:

همانطوركه گفتيم:تقسيم كارهمبستگي راايجادمي كندپس بايد اين فرضيه بررسي شود كه آيا درجوامع ماهم همبستگي اجتماعي ناشي ازاين تقسيم كاراست يانه؟

براي اينكه معلوم شودكه تقسيم كارتاچه حدلازم است وآياعامل اساسي وفاق اجتماعي است ويافقط شرط فرعي وثانوي آن مي باشد.بايداين مطلب روشن شود كه همبستگي ناشي ازتقسيم كارتاچه حدبه انسجام وادغام عمومي جامعه دستياري مي كند؟

تغييرپذيري همبستگي،وحدت گروه راتأمين مي كندومتقابلا ماهيت وطبيعت گروه نيزخصائص اين همبستگي رابه وي ارزاني مي دارد.ازاين روهمبستگي اجتماعي باتغييرتيپ هاي اجتماعي تغييرمي پذيرد.شكل اين همبستگي درخانواده ها وجامعه هاي سياسي يكسان نسيت.به عنوان مثال،وابستگي مابه ميهن،به ترتيب وابستگي اي نيست كه رومي ها به شهرخودوژرمن ها به قبيله شان داشته اند،نظربه اينكه اختلاف موجوددراين وابستگي ها به علل اجتماعي مربوط است،درنتيجه فقط به شرطي مي توان دركشان نمودكه اختلاف موجود درآثارونتايج اجتماعي همبستگي مطالعه شود.

بنابراین كارمطالعه همبستگي،باجامعه شناسي است.بدين معني كه همبستگي يك امراجتماعي است وشناخت آن فقط باميانجيگري آثارونتايجش مسيراست.

باتوجه به نظرعلماي اخلاق وروانشناسان كه معقدندباآنكه همبستگي يك امراجتماعي است،درعين حال وابسته به ارگانيسم فردي است.يعني براي هستي يافتن بايدازهمراهي ساختمان جسمي ورواني مابرخوردارباشد.براين اساس همبستگي،حتي درحالت ابهام وعدم تعيين نيز،وابسته به شرايط اجتماعي است.وچون شرايط تبيين كننده همبستگي اند.درنتيجه نمي توان تحليلات روانشناسي درباره آن بكاربرد.

- هبستگی اجتماعی،یک پدیده کاملااخلاقی ومعنوی است.وبه خودی خوددرمعرض ملاحظه ومشاهده دقیق قرارنمی گیرد.پس هم برای طبقه بندی وهم برای کارمقایسه،بایدبه جای امردرونی گریزنده،یک امرواقع خارجی رامدنظرقرارداد.که باملاحظه آن،مطالعه امردرونی امکان پذیرگردد.

- حقوق همین رمزآشکاروقابل رؤیت است.باوجودآنکه همبستگی اجتماعی،خاصه ای غیرمادی دارد،هرجاکه موجوداست،درحالت بالقوه محض باقی نمی ماند،بلکه ازطریق آثارمحسوس،خودرابه کرسی می نشاند.

- به نظرما،چون حقوق موجداشکال عمده همبستگی است،نخست بایدانواع مختلف آن راطبقه بندی کرد،وسپس به جستجوی انواع همبستگی متناظرباآنها برآمد.

- می توان حکم حقوقی رابدین شرح تعریف نمود:حکم حقوقی،قاعده ایست ازسلوک که واجد ضمانت اجراست.مسلما برحسب اهمیت احکام حقوقی وباتوجه به مقام وموقع این احکام دروجدان عمومی ونقش آنها درجامعه،ضامن اجراهاتغییرمی نمایند. که قواعدحقوقی براساس ضمانت اجراهای خویش،طبقه بندی شوند.

- ضمانت اجرابردونوعند:1- دسته ای ازآنهااساسامبتنی بررنج ودردند.هدف این دسته صدمه زدن به دارائی،یاحثیت،ویازندگی ویامحروم ساختن وی ازشیء موردتمتع است.حقوق جزایاتنبیهی،دراین مقوله قراردارد.2- دسته دیگرازضمانت اجراها،لزوما حاوی رنج ومشقت عامل نمی باشند،بلکه مبتنی براعاده اشیاء به حالت سابق اند،بدین معنا که مناسبات برهم خورده رامجددا بصورت عادی درمی آورند.حقوق مدنی یاحقوق ترمیمی،دراین مقوله قراردارد. اکنون بایددیدکه هریک ازاین دونوع قاعده،باچه نوع هبستگی اجتماعی متناظراست.

 

                                     *****(ادامه دارد .....)******