موضوع: ادامه تقسیم کاراجتماعی دورکیم(۲)

 

- همبستگی مکانیکی:هبستگی ازراه تشابه؛

 

تعریف جرم:همبستگی اجتماعی متناظرباحقوق زاجره،پیوندی است که باگسسته شدنش جرم پدیدمی آید.چنانچه بدانیم جرم چیست،این پیوندراخواهیم شناخت.

  خاصه هایاخصوصیاتی که درتمامی جرائم{جرائم:اموری که به عنوان جرم شناخته می شوند.}مشترک اند،عبارتنداز:1- جرم احساساتی راجریحه دارمی کندکه درنزدافرادعادی جامعه موردنظر،وجوددارد.2- این احساسات قوی هستند.3- این احساسات تحدیدمی شوند.

بنابراین جرم عبارت است ازعملی که حالات نیرومندومعین وجدان جمعی وآگاهی جمعی راجریحه دارمی سازد.

- تبیین تغییرپذیری حقوق جزایی:چون قواعد جزائی شرایط اساسی حیات هریک ازتیپ های اجتماعی رابیان می کنند،وبنابراین سندیت وقدرت قواعدمذکورازضرورت ولزوم آنها نشات می گیرد،وچون این لزوم قواعد همراه باتغییرجوامع تغییرمی کند،درنتیجه مسأله تغییرپذیری حقوق جزائی این می توان تبیین شود.

 

طرز تدوین حقوق جزا:

درحقیقت تنهاخصوصیت مشترک همه جرائم آنستکه این گونه افعال راعمومااعضای جامعه تقبیح وانکارمی کنند.بنابراین نمی توان فهرست احساساتی راتنظیم کردکه نقش آنهافعل مجرمانه رامی سازد.تنهاوجه تمایزاین احساسات ازاحساسات دیگراینست که این دسته میان افرادمتوسط یک جامعه مشترکند.درنتیجه قواعدی که این افعال مجرمانه رامنع می کنندوحقوق جزاضامن اجرایشان است،تنهاقواعدی هستندکه،حقیقتادرمورد آنهااعمال می گردد.

درکل موضوع هرنوع حقوق کتبی دومطلب است:1- یکی به کرسی نشاندن برخی ازتعهدات وتکالیف.2- دیگری،تعریف وتحدیدضمانت اجرای آنها.

درحقوق مدنی،قانونگذاراین دومسأله رامجزای ازهم بررسی وحل وفصل می کند.بدین معنی که نخست تعهدموردنظررابه دقیق ترین وضع ممکن تعیین می کندوسپس ازطرزتضمین آن سخن می گوید.برعکس،حقوق جزافقط به بیان ضمانت اجراهامی پردازد.لکن ازتعهداتی که مربوط به این تضمینات اند،سخنی نمی گوید.حقوق جزاحکمی درباره رعایت واحترام به حیات دیگری ندارد،ولی قاتل رابه مرگ محکوم می سازد.حقوق جزا،نظیرحقوق مدنی نیست که نخست بگوید،تکلیف چنین است.بلکه یکباره اعلام می کندکه مجازات بدینگونه است.بی تردیددلیل مجازات یک عمل،آنستکه عمل مذکور،مخالف یک قاعده الزامی است،امااین قاعده صریحابیان نمی شود.تنهادلیل این کارآنستکه قاعده الزامی مذکورموردقبول همه است.

درکل اگرعرف آرام آرام به عمل خودادامه دهدومشکلی ایجادنکند،دلیلی برای تبدیلش به حقوق کتبی یانوشته نیست.چون تدوین حقوق جزافقط برای تعیین مراتب ودرجات مجازات است.به این نتیجه می رسیم که تنها این درجات ومراتب ممکن است درمعرض شک وتردیدقرارگیرند.درمقابل وقتی می بینیم قواعدی که نقض آنهاموجب مجازات است.نیازمندبیان وگزاره حقوقی نیستندبایدنتیجه بگیریم که این قواعددرمعرض هیچگونه ایرادواعتراضی نیستندوهمه مردم سندیت آنها رادرمی یابید.

 

- تعریف وجدان جمعی:

 

مجموعه اعتقادات واحساساتی که درمیان متوسط اعضای یک جامعه مشترک است راوجدان جمعی می نامند.این مستقل ازشرائط ووضع مخصوص افراداست.افرادگذراهستندولی وجدان جمعی ماندنی اند.وهنگامی که فعلی یاعملی حالات قوی ومشخص وجدان جمعی راموردتهاجم قراردهد،این فعل مجرمانه است.

- رابطه بین دولت ووجدان جمعی:

بطورخلاصه وظیفه دولت دفاع ازوجدان مشترک یاجمعی دربرابردشمنان خارجی وداخلی است.درحالیکه دولت نیزازوجدان جمعی ناشی می شود.یعنی دولت،تجسمی ازتیپ جمعی می گردد،ودرنتیجه شریک سندیت وقدرتی می شودکه تیپ جمعی درنظروجدانها،واجدآنهاست.وهمین سندیت وقدرت نیزمنشأنیروی دولت می شود.اماوقتی این نیروساخته وپرداخته شد،بصورت یک عامل مستقل حیات اجتماعی درمی آید.

چون این نیروی دولت ناشی ازنیروی ساری یاجاری دروجدان مشترک یاجمعی است،لزوماواجدهمان خصوصیات می شودوبه همان ترتیب عکس العمل نشان می دهد.درحالیکه عکس العمل وجدان جمعی کاملا باآن مطابقت ندارد.یعنی نیروی قدرت دولت برپیشانی افعالی که جریحه دارش می سازند،مهرونشان جرم می زند،درصورتیکه افعال مذکوراحساس جمعی رابه همین اندازه جریحه دار نمی کنند.بهرحال کارمایه نیروی قدرت دولت ازهمین احساسات حمعی اخذمی گرددوهمین انرژی سبب می شودکه آن بتواندجنایات رامشخص سازد.واندازه گیری نیروی قدرت نیزیاازطریق میزان سندیتش درنظرشهروندان ویابراساس اهمیت جرائمی که علیه آن ارتکاب می شوندصورت می پذیرند.

- اصل واساس یاریشه حقوق جزایی ومجازات کجاست؟:

دورکیم معتقدکه میان مجازات امروزی ومجازات قدیم فاصله ای وجودندارد.منشأاختلاف اینستکه مجازات کنونی آگاهانه تر،آثارونتایج خویش راایجادمی کند.البته اثروجدان فردی یااجتماعی برهرواقعیتی بی تأثیرنیست امانمی تواندماهیت این واقعیت راتغییردهد.ساخت داخلی پدیده هاچه آگاه باشدوچه ناآگاه،یکی هستندوازاین رومی توان درعناصراساسی مجازات زمان حاضر،همان عناصرمجازات گذشته رابازیافت.

بنابراین می توان گفت که اساس مجازات یک واکنش انفعالی وهیجانی است که شدت وحدتش دارای درجات ومراتب متفاوت است.منظورازاین هیجانات وانفعالات،همان درصددبرانگیختن احساس همدلی بامقصراست وهمچنین بیدارکردن آندسته ازاحساسات اجتماعی که درنتیجه عمل مجرمانه جریحه دارگشته اند.

- اماسؤال این است که سرچشمه این واکنش انفعالی وهیجانی فرداست یاجامعه؟

به عقیده دورکیم،محققاحقوق جزادراصل واساس جنبه دینی داشته است.این درخصوص هندویهودمسلم است.وبهرحال،دین اساساامری اجتماعی است،ونه تنهادرپی اهداف فردی نیست؛بلکه درهرلحظه نیزرادرقلمروواجبارخودقرارمی دهدواوراناگریزبه اعمال وپراتیک های می کندکه مزاحم اوهستند.وحتی اگرایزدان امرکردند،اززندگی خویش نیزدست بشویند.

ایزدان بامجازات،ازتهاجمی که متوجه شخص آنهاشده است انتقام می گیرند،نه هجوم وحمله ای که متوجه افرادواشخاص است.هجوم وحمله به ایزدان نیزهمان تهاجم علیه جامعه است.

 

- حقوق ترمیمی:

 

ماهیت جزای ترمیمی،خودبرای اثبات این امرکه همبستگی اجتماعی مربوط به این نوع حقوق چیزی دیگری است کافی است.وجه تمیزاین نوع جزاآن است که تعزیری نیست،بلکه ازحدترمیم فراترنمی رود.اینجادیگررنجی متناسب بازیان واردشده به کسی که حقی رازیرپاگذاشته یابجانیاورده است تحمیل نمی شود؛گناهکارفقط محکوم به این است که آن حق رابجابیاورد.اگرکاری صورت گرفته وحقی ازکسی ضایع شده باشد،قاضی فقط به این اکتفامی کندکه همه چیز رابصورتی که بایدباشد،برگرداند.قاضی ازحق صحبت می کندنه ازمجازات.بحث ازخسارت هاومنافع خصلت جزایی ندارد؛استنادبدانها فقط وسیله ای است برای برگشتن به حالت اول احیاء آن،تاآنجاکه ممکن است،بشکلی کاملاعادی.

 - حقوق ترمیمی هرچه بیشترجنبه ترمیمی پیداکندبیشترازوجدان عمومی دورمی شود.این خصلت حقوق ترمیمی درضمن ازشیوه اجرایی آن بخوبی پیداست.حقوق تنبیهی درتمامی جامعه پراکنده است(یعنی وجدان عمومی عامل اجرایی آن است)،وحال آنکه حقوق ترمیمی برای اجرای خویش اندامهای بیش ازپیش ویژه ای ایجادمی کند:دادگاههای کنسولی،شوراهای حل اختلاف وانواع دادگاههای اداری ازاین گونه اند.حقوق ترمیمی،حتی درعامترین بخش خویش یعنی حقوق مدنی فقط ازطریق کارمندان ویژه به اجرادرمی آید:هیأت دادرسی،وکلای مدافع وماننداینهاهمین نقش راعهده دارندوبرای ایفاءآن بصورت خاص آموزش دیده اند.

جزای ترمیمی یابرای بنیادنهادن مناسبات حقوقی مربوط به حقوق ترمیمی است یابرای تغییردادن این نوع مناسبات،زیرا که توافق شخصی افرادبرای ایجادکردن یاتغییردادن این نوع مناسبات کافی نیست.این مناسبات،بویژه،همه ازمناسباتی هستندکه به وضع افرادمربوط می شوند.ازدواج گرچه قراردادی میان درطرف است،امازن وشوهرنمی توانندبه میل خودآنراایجادکنندیابه میل خودآنراباطل کنند.درموردتمامی مقررات مربوط به حقوق اداری،نیزچنین است.درست است که بسته شدن گسسته شدن تعهدات اساساقراردادی تنهابه اراده افرادبستگی دارد.ولی نبایدفراموش کردکه قراردادمیان دوطرف اگرچه تعهدآوراست وپیوندی ایجادمی کند.اماجامعه است که این قدرت رابدان داده است.

حقوق افراد،چه نسبت به خودشان وچه نسبت به اشیاء،درواقع ممکن نیست تعیین شودمگربراثرتوافق هاوامتیازهای متقابل،زیراحقی که به یکی داده می شودهمان حق الزاماازدیگران گرفته می شود.درعمل،برای آنکه آدمی حقوق دیگران رابه رسمیت بشناسد،آنهم درواقعیت زندگی،لازم شده که هرکس به محدودشدن حقوق خویش رضایت دهد،درنتیجه این رضایت متقابل به محدودیت حقوق فقط براثرروحیه توافق وهمکاری میسرشده است.اماچه دلایلی ممکن است آنان رابه اینگونه ایثاری متقابل وادارکند؟آیانیازبه زیستن درصلح وآرامش دلیل این کاراست؟آدمیان تنهادرصورتی نیازبه صلح دارندکه پیوندهای برای زندگی اجتماعی باهم متحدشده باشند.چون درواقع،دراین حالت است که احساسات نزدیک کننده آنهابه یکدیگررفتارهای خودخواهانه اشان رابطورطبیعی تعدیل می کند،وازسوی دیگر،جامعه ای که آنهارادربرگرفته است،بدلیل آنکه نمی تواندهرلحظه دستخوش ناآرامی های ناشی اتعارض باشد باهمه توان خودبه آنان فشارمی آوردتابه امتیازدادن های لازم تن دردهند.

حقوق ترمیمی:دستگاه مشخصی است شامل حقوق خانوادگی،حقوق قراردادی، حقوق تجاری،تشریفاتی،حقوق اداری.ماهیت مناسباتی که دراین مجموعه حقوق تنظیم می شوندبیانگرهمیاری مثبت وهمکاری است که اساسا ازتقسیم کاربر   می خیزد.

                      ******(ادامه دارد)************