نظریه بازمانده ها و مشتقات پارتو
مقدمه:
مسئله پارتو مطالعه منطقی کنش های غیر منطقی است.
پارتو کنش های رامنطقی می داندکه وسایلی متناسب بااهداف رابکاربرندووسایل کاری آنهابا هدفهای موردنظرشان پیوندی منطقی داشته باشدهم ازنظرذهنی وهم ازنظرعینی .این ارتباط منطقی اهداف ووسایل بایدهم ازدیدگاه فاعل وهم ازدیدگاه ناظرکنش منطقی باشد.برعکس وبر که به فاعل اهمیت می دهد.
پارتو برای تحلیل عناصرغیرمنطقی کنش ازمفاهیم ته نشیت ها(بازمانده ها)ومشتقات استفاده می کند. پارتو معتقداست انسانها غالبا منطقی عمل نمی کنندولی به منطقی جلوه دادن رفتارشان سخت گرایش دارند.یعنی می خواهندنشان دهندکه عملشان نتیجه منطقی یک رشته افکاراست.درحالیکه احساسات ریشه دار انسانی که دراین اعتقادات متبلورندانسانها رابه کنش واداشته اند.درواقع ته نشست ها عامل کنش های ماهستنداما نقابی ازمشتقات روی آن می نشیندوبه توجیه منطقی آنها می پردازد.کارجامعه شناسی کنارزدن این نوع نقابهاست.
- نظریه ته نشست ها:
منظورپارتو ازته نشست ها تجلیات احساسات افراداست نه خوداحساسات .مثل :بالا رفتن جیوه درلوله گرماسنج نمایشی ازافزایش حررات است.درواقع پارتو به این معتقدبودکه توجیهات منطقی وانسانی بسیاری ازکنش های ماعامل واقعی کنش نیستندبلکه بایداین توجیهات(مشتقات)راکنارزدو ازاحساسات ونیات اصلی فردیاته نشستهای آن آگاه شدکه مبنای این توجیهات هستند.یعنی علت اصلی رفتارانسانها راباید درپایداری آن ته نشستی جستجو کردکه مبناوپایه مشتقات گوناگون رامی سازد.به عنوان مثال:یک مسلمان،یک چینی،یک یهودی و...ازدزدی پرهیزمی کنندولی هریک برای رفتارش توجیه ویژه ای می آورند.
- پارتو شش از دسته ته نشست راکه معتقد است درطول تاریخ پابرجا وثابت می مانند.وبابرخی غرایزوتمایلات بنیادی انسان ارتباط نزدیک دارند.نام می برد:1- غریزه تدبیریاتلفیق .2- بقاء مجموعه ها یاگروه .3- نیازبه ابراز وجودیااحساسهای عاطفی .4- بازمانده های مربوط به جامعه پذیری.5- یکپارچگی فردووابستگان او.6- بازمانده جنسی.
1- غریزه تدبیریاتلفیق:
پارتو ته نشست تدبیرانسانها رابه نظام سازی یعنی به ساختن ترکیبهای فکری منطقی نما ربط می دهد.مانند روباهان ماکیاولی که قادرندبه تجربه های تازه دست زنند،ابداع کنندوازعرف فراتر روند ،امابه اصول فضایل محافظه کارانه ای که پایداری جامعه راتضمین می کنند،چندان وفادارنیستند.
- انواع فرعی غریزه تدبیر:
1- نیازبه گسترش های منطقی: این غریزه منشأ پیشرفت های فکری بشریت ومنشأتوسعه هوش و تمدن است.مثل کاردانشمنددرآزمایشگاه که براساس نیات وفرضیه های خودترکیباتی می سازدکه چیزجدیدی دست پیداکند،این عمل عمدتا عقلانی است.2- تدبیرچیزهای همانندیامتضاد:مثل: ترکیب چیزهای خوب باحوادث وچیزهای بدباحوادث بد،بیشتراعمال ساحرانه ازاین نوع اند.3- قدرت اسرارآمیزبرخی ازچیزهایابعضی ازافعال.4- نوع چهارم،نیازبه یکی کردن بازمانده ها.5- ایمان به مؤثربودن تدابیر.
2- بقاءمجموعه هایاگروه:
نیروهای محافظه کارانه (ایستایی اجتماعی)ازسوی کسانی بازنمودمی شوندکه تحت تسلط ته نشست های بقاءمجموعه هاهستند.یک چنین کسانی به خانواده،قبیله،شهروملت شان به شدت احساس وفاداری می کنند.اینان همبستگی طبقاتی،میهن پرستی وشورمذهبی ازخودشان نشان می دهندودرصورت لزوم ازکاربردزور هراسی ندارند.اینهاهمان شیران ماکیاولی اند.
بقاءمجموعه،درحکم نوعی سکون است.این نوع همان گرایش بشراست به حفظ تدابیرتشکیل شده؛ به امتناع ازتغییروبه پذیرش قطعی فرامین(اخلاقی).
3- نیازبه ابرازاحساسهای عاطفی باافعال خارجی:
این نیازبانوعی کارمراسمی بیان می شود،مثلا کف زدن برای ابرازاحساسات موافق.یامثلا رقص های ناشی ازجذبه مذهبی درمیان پیروان برخی ادیان،یامثلا نمایشهای ورزشی یاتظاهرات سیاسی دردوره حال نمونه ای ازآن نوع اند.
4- بازمانده های مربوط به جامعه پذیری:
این طبقه مرکب است ازبازمانده های مربوط به زندگی اجتماعی،انسان هاگرایش به جمع،باهم بودن وزندگی جمعی دارد.اگربپذیریم که احساسهای عاطفی مربوط به انضباط براثرحیات اجتماعی تقویت می شوند،انضباط راهم می توان جزءاین طبقه دانست.
- انواع فرعی طبقه بازمانده های مربوط به جامعه پذیری:
1- جوامع جزئی یااجتماعات خاص:نیازبه گردهم آیهای مشخص است که اشکال گوناگونی به خودمی گیرد.علت تجمع ممکن است سرگمی،امتیازه های ویژه،دلایل مذهبی،ادبی،سیاسی یا مقاصددیگرباشد.مثل انجمنهای داوطلبانه مثل انجمن ورزشی،تازمانی دوام دارندکه دلبستگی اعضاء آنها نسبت به آنهاباقی بماند.2- نیازبه همشکلی: یکی ازرایج ترین وقوی ترین نیازهادربین افرادبشراست.همه علاقه مندیم شیوه زندگی خودرا،شیوه های بایسته تصورکنیم.هرجامعه ای بدون تحمیل شیوه های ازاندیشندن،ایمان داشتن وعمل کردن برافرادخودقادربه ادامه حیات نیست.اما همین اجباری شدن زندگی اجتماعی درهرجامعه باعث می شودکه بدعت گران درجامعه پذیرفته نشوندوموردتعقیب قرارگیرند.3- ازخودگذشتگی: که پارتوآنرا کنش غیرمتطقی می داند.زیراکنش های که فاعل همه وسایل رابرای رسیدن به حداعلاء رضایت شخصی به کارمی گیردکنش های منطقی اند.برعکس فداکاری برای دیگران غالبا کنش غیرمنطقی اند.واین غیرمنطقی بودن به معنای کم ارزش بودن کنش نیست بلکه منظوراین است که احساسات فاعل کنش،که غالبا بطور روشن شناخته نیستند عامل تعیین کننده کنش اند.تذکری که می دهدکه اگر افرادی ازطبقه بالا منافع طبقه پایین دفاع می کند همیشه بدلیل ازخودگذشتگی نیست بلکه غالبا هدفشان اینکه امتیازهای سیاسی یامالی به چنگ آورند.4- احساس سلسله مراتب: که درحفظ تعادل اجتماعی وساختمان جوامع نقش اساسی دارند.سلسله مراتب دگرگون می شوند اما همواره درجامعه باقی می ماند.حتی به نظر می رسدکه جوامع تاحدی بدون احساس سلسله مراتب امکان بقاءندارند.5- زهدوریاضت کشی:
این نوع احساس فردراوامی داردتارنج هارابرخودهموارکند،ازلذائذبپرهیزدبدون آنکه هیچ هدف سودجویانه شخصی داشته باشد.پارتوبه تبع روش خود نتیجه می گیردکه تکثراین همه انواع زهد دربین اقوام مختلف بدلیل وجودیک عنصرمشترک یایک بخش ثابت است وآن همانا عبارت است ازقبول رنج ها وهمواره کردن برخودازجانب آدمیان.
درآخرپارتومعتقدبیشتربازمانده های طبقه چهارم(بازمانده های مربوط به جامعه پذیری)راکه همه دارای یک نقش اجتماعی اند بطورکلی نقش محافظه کارانه دارند.بابازمانده های طبقه دوم(بقاء مجموعه ها)رادریک مجموعه قرارمی دهند.مثلا بقاءمجموعه های مذهبی موجب دوام مذهب می شودواحساسهای مربوط به سلسله مراتب اجتماعی موجب دوام ساختهای اجتماعی می شود.
5- بازمانده:یکپارچگی فردووابستگان او:
بازمانده های این طبقه فردرا وامی دارندتاازاشیای متعلق به خوددفاع کرده وبرای افزایش مقدارآنها بکوشد.به عبارت دیگراین بازمانده باعث می شوندکه فردازکلیت شخصیت خودوحوزه متعلقات شخصی خوددفاع کند.ازنظرپارتوارتباط این نوع بازمانده باعلاقه دراین است که اگرمیل به دفاع از منافع شخصی وکسب امتیازات فردی به عمل منطقی منجرگرددعلاقه خوانده می شود،واگرفرد بخواهدازطریق احساسهای غیرمنطقی منافع خودراتعقیب کندویاازکلیت شخصیت خودمتعلقاتش دفاع کند،عمل اش برمبنای این بازمانده قراردارد.
- انواع فرعی بازمانده یکپارچگی فردووابستگان او:
1- احساساتی که باتغییردرتعادل اجتماعی مخالفت می کنند: این احساسات افرادراوادارمی کندکه خطاکارانی راکه برخلاف فرامین اجتماعی رفتارکرده دریافت اخلاقی جامعه رادرباره درست ونادرست نادیده گرفته اندمجازات کنند.2- احساس تساوی درمیان مادون ها:درواقع وسایل دفاعی افرادطبقه پایین برای حفظ کلیت شخصیت خوداست.فردی که این احساس راداردخود متوجه این امرنیست که دفاع اوازطبقه پایین،درواقع دفاع ازمنافع خودش است وتلاش برای ارتقاء به طبقه بالا است.دراین احساسات تناقض وجوددارد:اوازسویی می خواهد تساوی وبرابری رادر میان همه گسترش دهدوازسوی دیگرخواهان ارتقای خودبه موقعیت برتروبالاتراست.مثلادرمورد آمریکا دربرخی قسمت های آمریکا،هتل های است که درآن واکس زدن کفش هاوجودنداردزیرا واکس زدن کفش یک انسان راتوسط انسان دیگرخلاف اصل برابری انسان ها می دانند ، اما همین
اشخاص به سیاهان اجازه نمی دهنددرهمین هتل هابیایند.ونتیجه ای که پارتومی گیرداین است که احساسی که کاملابه غلط نام برابری رایدک می کشد،دقیقا به این خاطر زنده ،فعال وقدرتمنداست که درحقیقت بابرابری بی رابطه است.بلکه به منابع مستقیم اشخاص که می خواهدخودشان رااز برخی نابرابری هابرهانند(نابرابری های که علیه آنهاعمل می کند)ونابرابریهای جدیدی که به نفع خودشان است برقرارسازند.مربوط است.
کارکرداجتماعی بازمانده طبقه پنجم هم متناقض است نوع دوم آن(احساس تساوی میان مادون ها) نزدیک به بازمانده های طبقه اول است،نوگراند.امانوع اول آن عدم تغییرتعادل اجتماعی مکمل بازمانده دوم است،همان احساسهای محافظه کارانه تانوگرانه .
6- بازمانده جنسی:
میل جنسی به عنوان یک کنش ساده موردتوجه جامعه شناسی نیست.وقتی این کنش ساده ارضاء می شودوبه هیچ نوع نظریه پردازی وتوجیه سازی منجرنمی شودوجامعه شناس راباآن کاری نیست ؛امابسیاری مواقع این غریزه به استدلال ودستورالعمل های اخلاقی ونظریه های گوناگون بدل می شوددرواقع درحوزه کنشهای غیرمنطقی قرارمی گیرد.پارتومعتقدکه انواع نظریات ریاضت کشی و زهدجنسی باغریزه جنسی روابطی ازنوع تخالف ویانفی دارندوهمین کشش ساده راتحت لوای باورهاوتوجیهات پیچیده پنهان می کنند.
*_ نظریه مشتقات :
مشتقات به زبان پارتو،معادل آن چیزی است که معمولاایدئولوژی یانظریه های توجیهی نامیده می شود.اینها وسایل گوناگون ازنوع وسائل لفظی اندکه افرادوگروهها ازطریق آنها به اموری که در حقیقت فاقدهرگونه منطق بوده،یاآنقدرهاهم که فاعلان آنها مایلندوانمودکننددارای منطق نیستند، ظاهری منطقی می دهند.
- پارتو مشتقات را به چهارطبقه تقسیم می کند:
1- نخستین طبقه همان تصدیق بی چون وچراست.مثل مادری که به بچه اش می گوید:اطاعت کن چراکه بایداطاعت کرد.
این نوع اول ازمشتقات زمانی می تواندمؤثرباشندکه جمله لازم است چون لازم است توسط شخص شایسته و با لحن شایسته اداشود.در واقع نوع خاصی مناسباتی که بین اشخاص وجود دارد
باعث موفقیت این نوع می شود.
2- دومین طبقه مشتقات برمبنای اقتداریاهمان فرموده قراردارد: فرمان مادری نمونه بارز آنهاست، بایداطاعت کنی زیراپدرت چنین می خواهد.این نوع مشتقات که نیروی اقناع کننده آنهاازاقتدار برخی اشخاص،ازسنت یاازعادات اجتماعی سرچشمه می گیرد.مثلاپذیرفتن اقتدار پدرکه ریشه این نوع اقناع درسنت ،عادات ورسوم است وبرمی گرددبه این فکرکه پدران ماهمواره درست گفته اند وازهمه چیزمطلع بوده اند.
3- طبقه سوم شامل مشتقاتی است که برمبنای احساسات یااصول اظهارمی شوند.این نظرات بااتکا براحساسات تمام مردم ویااصول مسلمی که به موجودیت های حقوقی،متافیزیکی ویافوق طبیعی نسبت داده می شوندتوجیه می شوند.مثلادرمورداحساسات مردم مثلامی گویندهیچ انسان شرافتمندی نخواهدپذیرفت که.....یاهمه دل های آگاه ووجدان های بیدارمی دانندکه.....مثلادرمورد اصول مبتنی برحقوق،مثلاحقوق دولت وظیفه مردم ایجاب می کندکه....
4- چهارمین طبقه ازمشتقات آنهائی هستندکه نیروی اقناع کننده آنها ازبراهین لفظی ناشی می شود:
این مشتقات لفظی ازکاربرداصطلاحات دارای معنای نامعین،مشکوک ومبهم که باواقعیت تطبیق نمی کنندناشی می شود.مثلاگفته می شودفلان نظام اجتماعی،نظام دموکراتیکی است زیرابه نفع توده های مردم عمل می کند.چنین قضیه ای ازدولحاظ مبهم است چه چیزی دموکراتیکی نامیده می شود؟به نفع توده هاعمل کردن چیست.بیشتر سخنرانی های سیاسی ازاین نوع اند.
*- جامعه شناسی دین:
پارتو درمورد ماهیت دین صحبتی نکرده است.
امادرمورد کارکرد دین : دین رااگرازجنس مشتقات پارتو باشددرآنصورت کارکرد دین درجهت توجیه منطقی کنش های غیرمنطقی انسانهاست.
بطورخلاصه،دین ازجنس مشتقات است وکارکردش پوششی برای نیازهای عینی است وکاکردش رفع نیازاست.اگردین وجودداشته باشدپس کارکردش رفع نیازهاست ودرخدمت بازمانده هاست.
*_ جامعه شناسی معرفت:
ازنظرپارتو منشأ کنش انسان،همان احساسات و ته نشست ها هستندوهمه واقعیت ها ناشی ازاین احساسات اندکه مشتقات آنها را پوشانده اند. در دستگاه وبری این نظام اندیشه است که به نیازها
پاسخ می دهد.امادردستگاه پارتو این احساسات ونیازها هستندکه پاسخگویند.
همین نیازهاو احساسات مثل نیاز به پذیرش درجمع که واقعیات اند ومادی اند و امر عینی اند.اما حال این واقعیات زیر پوشش مشتقات و توجیهات منطقی قرارگرفته اند.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که پارتو بر تقدم عین بر ذهن معتقد بوده است.